![]() |
![]() |
|
|
خدارو صد هزار مرتبه شکر ترم جدید شروع شد کلا از بی کاری متنفرم واز حالا عزای اینو گرفتم که ترم آخرم البته پایان نامه باقی مونده و باید واسش از جونو دل زحمت کشید. موضوعاتی که باید این ترم مقاله و پاور پوینت ازشون تهیه کنم به قدری شیرینن که میگم کاش صبحها سر کار نمیرفتم و ساعتها در کتابخونه صفحه نوردی میکردم بعد هم در نورهای مختلف روز و شب از طاق و قوس و کاشی و ازاره در و پنجره کتیبه ثلث و کوفی و محراب عکس میگرفتم بعد تو شبستان شمالی مسجد رو به حیاط و ایوان جنوبی میشستم و فکر فکر و بازهم فکر میکردم بعد کاغذ رو با نقش مسجد سیاه میکردم اونم در حالیکه موسیقی متن صدای فواره و حوض صحن تو حیاط مسجد ه و این صدای بهشتی شر شر آب و نور سبز الهام بخش میشد و شعر شعله میکشید و تمام وجودم رو گرم میکرد تا من تک تک سلولهامو حس کنم همونجا میموندم تا خود اذان وضو میگرفتم تا آب گرد و غبار صبح تا الان رو از رو صورتم بشوره تا چشمهام بهتر ببینند تا دستهام شسته شده تا غذای عشقو با انگشتهام ببلعم دیگه الان جانمازمو کنار حوض باز کردم ا لله و اکبر که چه قدر بزرگ و زیبایی و ما هم هزاران ساله دست به کار شدیم تا خودمونو زیبا کنیم و دست به افرینندگی بزنیم آجر روی آجر کاشی روی آجر گل و پرنده روی گچ نقش عشق روی فلز و طبیعت روی فرش .. و موسیقی که سینه به سینه گشته/ نقش ساز هست و لی نوا در دل من در روح تو صدای دارالسلام بهشت رو فریاد میزنه سالهاست که هنر در دلهای ماست تا خودمونرو شبیه منشا نور و محبت کنیم چون پاییزه حتما سردم میشه حیاط رو ترک میکنم میرم به سمت محراب آروم آرو م قدم بر میدارم تا گلهای فرش زیر انگشتهای پام له نشن درست روبرومه دری که به بهشت باز میشه گلهای رونده بهشت از در بیرون زدن برگهاش هم همینطور یکی دره بهشت رو در ثانیه منجمد کرده که ما صدها سال در حسرت پشت در بسوزیم جلوش زانو بزنیم و قدرت بگیریم بجنگیم در این میدان حرب تا روزی سر به سلامت از محراب به در ببریم بجنگیم با بدیهای درون . بهشت ..... بهشت .... حضور دائم نور غیبت بدیها و پشت دیوار محراب سرزمینی است که مرا میخواند و قفس تن مانع عبور............. |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 21:9 توسط مریم محمدیون |
|
|
با خودم گفتم حالا که قالب نو کردم پست جدید بنویسم
اما مگه من چه قدر عوض شدم یا چه قدر حرف نو و جدید واسه گفتن دارم . راضیم شکر . مگه یه آدم از زندگی چی میخواد.همین که محبت دارم به همه منو سیراب کرده امیدوارم هیچوقت عوض نشم و به غیر از محبت نیاز دیگه ای حس نکنم . البته یه چندتایی از بچه های کلاسم این حرفارو میخونن سر کلاس اخم و تخم کوچولویی که هست اونم از محبته والا . خلاصه که مخلص تمام حرفام همینه جز محبت هیچی تو دنیا نیست. یارب مپسند که مکدر شود آیینه مهر آگینم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 9:2 توسط مریم محمدیون |
|
|
چرا واقعا وقتی عصبانیم هستم از دست کسی هنوز مودبم؟ از ته دلم میخوام 4 تا گنده بارش بکنم ولی نمیتونم . به دلا یل روانشناسی حتی قاتلا هم تحت تاثیرشرایط خاصی دست به ارتکاب جرم میزنن واگه هر ادم دیگه ای در شرایط مشابه بعضی از همینها باشه همین کارو انجام میده.پس خیلی از اشتباهات ادمها از ندانم کاریه وخودشون از قصد این کارو نمیکنن یعنی شرایط اجتماعی محیطیه که شخصیت انسانهارو شکل میده که البته نا گفته نمونه که قابل تغییر هم هست ولی بعضی هم زیاده روی میکنن اینه که من از کسی کینه به دل نمیگرم حتی یه قاتل. تنها چیزی که منو اذیت میکنه اینه که وقتی آزارت به کسی نرسیده باشه یه نفر بیجا ازت خرده بگیره فقط هی علامت سواله که میبنم و میپرسم مگه من چی کارکردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بازم میگم که هر اتفاقی دلیلی داره و قتی فکر مکنم میبینم اصلا مشکلی ندارم هر کس هرچی میخواد بگه وقتی قلب پر از محب باشه نفرت جایی نداره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:5 توسط مریم محمدیون |
|
|
هر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد
خدایش در همه حال ازبلا نگه دارد دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد هیچ چیز سر جاش نیست دنیا اصلا سر ناسازگاری داره با من اینروزا میدونم هیچی بی دلیل نیست . ادم سعی میکنه اسه بره اسه بیاد ولی یهباره تمام معادلات به هم میریزه و یه علامت سوال بزرگ بزرگه بزرگ سبز میشه و چراهای بزرگتر. خداوندا خودت کمک کن امروز من از خودم بدم اومد از خودم راضی نیستم من به ایده ال رشدی ذهنی خودم نرسیدم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 19:44 توسط مریم محمدیون |
|
|
سلام خوبم شادم غمگینم همه چی همه نوع حس یکجا دم دست در آن واحد ولی مثل قبل نیستم شاید الان بهتر باشم نمیدونم فکر میکنم یه کمی شدم عروسک کوکی صبح سر کار تا عصر open your books which page why are u late why were u absent we do need english we do need it close your books iam going to ask .. بعد دوباره خونه نهار اینرنت خواب دوباره اینترت شام خواب فعلا همانطوری که همه از آدم انتظار دا رن هستم اما من این نیستم من آن بادم که در کوهم /من آن نورم که میجوشم واز این نورم جهانی را درخشانتر شادتر میسازم / من آن عشقم که سنگ مرده را جانی دگر بخشم /من آن آبم/ دل غمگین و پژمرده خرم و شاد میدارم /کجا رفتند آبو نور و باد این سه/ که تکرار است کارم تکرار هر روزه همینجوری یهو تابستونو تعطیلاتشم تموم شد عمر میگذره این سه را چشم در راهم تاخودم باشم قبل از تموم شدن سفر |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم مرداد 1388ساعت 20:47 توسط مریم محمدیون |
|
|
يه خبر مهم داغه داغ هيچ هواستون هست ما در چه مرحله اي هستيم؟ ادبيات ما در مرحله گذر قرار گرفته ما يه حلقه مفقوده هستيم كه پيدا شديم تا گذر از نثر كلاسيك به عاميانه رو شاهد باشيم شايد هم نبينيم !. ما نسل گذر هستيم ما نه جرات كلاسيك بودن رو داريم نه جرات كاملا عاميانه شدن رو. ما هممون جونهاي اين نسل نه تو ادبيات نه تو شيمي و فيزيك (چرا هميشه شيمي و فيزيك كنار هم ميان لابد شيمي و رياضي تركيب زشتي هستن)حرف جديدي واسه گفتن نداريم لطفا از من ايراد نگيرين منظورم يه سبك نو يه تحول اساسيه .
نوزاد متولد اول ارديبهشت 88 تولدت در مرحله گذر مبارك شايد تو يك ردپاي جديد از خودت در برف به يادگار خواهي گذاشت . اين مطلبو ديشب ساعت 2 نوشتم امروز كه typeshكردم يادم افتاد فردا يه عزيز به جمعمون اضافه ميشه آرمين و صوناي عزيز تولد پسرتون مبارك ياشه يادش بندازين واسش چه آرزويي كردم ممنون فریبای عزیزم اولین نفری که متوجه شد شما بودین شاید هم بقیه دیدن ولی روشون نشده که بگن واقعیت اینه که نو آوری بود وجود ۳ تا ه ه ه در کنار هم منو وسوسه کرد تا شاید یه نو آوری بیمزه از نسل گذر سر بزنه تا تبدیل شه به هیچ هواستون هست خودم خوشم اومد حمین شما چه طور |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 23:37 توسط مریم محمدیون |
|
|
گر گمان شعر گفتن باشد اندر حد ما
وین خیالی باطل باطل بود کاش جمله هایم اندکی موزون بدند یا که حتی نغز و پر معنی بدند فرق را باید دید حس کرد و ستود اسم شعر و شاعری از خود زدود شعر پرده بردار رموز سری است حرفهای ناگفته این خالق است پس یقینا شعر گفتن کار من این بنده عاصی/کوچک/ناتوان/نیست/نبود یکچنین کاری عظیم از آن آشنای حریم حق بود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 23:47 توسط مریم محمدیون |
|
|
در آن لحظه ی نادر مرد به خود گفت: آن چه برای شادمانیم خواستارم این است که در کنار تو در ایسلند آرام بگیرم در روزی بزرگ . و با تو اکنون را سهیم شوم هم چنان که مو سیقی یا طعم میوه ای تو را با خود سهیم میکند. در آن لحظه نادر مرد در کنار او در ایسلند بود. خورخه لوییس بورخس |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 20:44 توسط مریم محمدیون |
|
|
شاید مهرم کشتی شود /من سوارش بگذرم از طوفان دریاها سلامت/ راه را نشناسم /ناخدایش تو ای موی سفیدت یادگار سالها مهر ورزیدن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 19:19 توسط مریم محمدیون |
|
|
دهر پير امروز باز از نوجواني ميكند ذر ه سان خورشيد رقص از شادماني ميكند بر فراز سدره با پيك خدا روح الامين مرغ بخت خاكيان هم آشياني ميكند جان حق جويان مهجور به محنت مبتلا از وصال يار جاني كامراني ميكند ميزبان خان رحمت خاص و عام را بر سر خان ولايت ميهماني ميكند پرده بر دارم ز مطلب پرده دار كاينات پرده برداري ز اسرار نهاني ميكند گوش جان هر لحظه از خنياگران بزم قدس استماع نغمه هاي آسماني ميكند فاش گويم در غدير خم به امر كردگار مصطفي در نصب حيدر جان فشاني ميكند ني همين بر اهل دل حق را نمايد آشكار لطفها هم با محبان زباني ميكند مدح ميگويد اميري را كه در ملك وجود ز ابتدا تا انتها او حكمراني ميكند با مرقع جامه ونان جوين شاه جهان از پي پاس مروت زندگاني ميكند كي اداي شكرآن مولا شود امكان پذير ز آنچه لطفش با صغير اصفهاني ميكند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 19:59 توسط مریم محمدیون |
|
|
امنیت شغلی خبرنگاران تهدید می شود
خبرگزاري دانشجويان ايران - زنجان
جمعي از خبرنگاران و فعالين عرصه اطلاع رساني استان زنجان در خصوص فقدان امنيت شغلي و حمايت از خبرنگاران اخراجي روزنامه "مردم نو" بيانيه اي صادر كردند. امضا کنندگان اين بيانيه : ابراهيمی اکبر - احديان فريد - افشاری داود - الماسی مسعود - الماسی رقيه - ايزدکيا رضا - بازرگان عليرضا - باقری معصومه - بلوری وحيد - بنايی فرد محسن - بيات داود - بيگلی مهدی - ترابی زنجانی سيد مهرداد - تقی خانی - جباری علی - حسنی محمدحسين - خلفی مجيد - دادخواه امامعلی - رضايی ثريه - رهبری اقدم مجتبی - سالاری ادريس - سلطانی رامين - سلطانی عليرضا - شعبانی رضا - شيوخی علی اکبر - صبحی نازخند - صمدی تبار عادل - صنوبری شعبان - ضيايی زينب - طوماری رهبر - عدالتی يگانه مرجان - فرنيا رقيه - فغفوری حسام - قاسمپور رضا - قهرمانی کمال - کاميابی سعيد - مالکی سعيد - مرادی محمد - ملايی بيوک - موسوی سيد مرتضی - موسوی علی اشرف - مهديون فوزيه - ناصری يوسف - نجاری فرامرز - نعمتی امير - نيرهدا سالار - نوری مريم - واعظی محمد - وحيدی هادی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 10:47 توسط مریم محمدیون |
|
|
ناتوانم دست من کوتاه از دامان تو
بندگانیم ما همه معبود بر در گاه تو هر کسی از ظن خود محبوبتر در نزد تو عاشقم دوست میدارم تورا ای همه عشق و محبت ای خدا این سخن یادگار است از مولا علی ترس/مرگ را قطعا اخی هر که از ترس /رافت حق فراموشش شود او مرده است با عشق باید رو بدرگاه خدا کردن نه از روی هراس شخص مرده با عشق سر و کارش کجاس زانکه من عاشقم دوست میدارم تورا جان فدای این رسول مهربانت میکنم جز مهر بر لب نراندو قلب او با مهر بود پس یقینا دین تو سرتاسرش با عشق بود عاشقم دوست میدارم تورا ای همه عشق و محبت ای خدا مریم محمدیون تیر ۸۷
خداوندا روزها میگذرند و زمان بزرگترین دشمن ما ست از برای بهتر شدن و بهترین دوست که نوید دیدار میدهد و چه حیف که آنقدر زیبا نباشیم که خویش را نتوانیم در آینه محبتت ببینیم اگر با بار هیچ به نزدت آیم.................... خوب خواهم بود بهترین خواهم بود چون بهترینی که اگر نباشم بار شرمندگیم را هیچ کس به دوش کشیدن نتواند خوب خواهم شد از روی عشق که من هراس نتوانمش خواند که شرمگین بودن از روی زیبا دردناکترین عذابهاست.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 15:5 توسط مریم محمدیون |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:29 توسط مریم محمدیون |
|
|
خوشحالم چون در هوایی نفس می کشم که روزی
شیخ شهاب الدین سهروردی در آن نفس میکشیده. سهروردی وجود را امری اعتباری و عقلی میداند و ماهیت را که اصل است و همه عالم از آن تشکیل یافته ۴ قسم ذکر کرده است. نور است یا ظلمت و هریک از این ۲ جوهر است یا عرض. اما نور جوهری شامل نفوس و عقول است و مراتبی دارد که بالاترین آنها نور الانوار است................. برای مطالعه بیشتر ۷ رساله شیخ با نام آثار فارسی وی به انتشاراتی اقبال رجوع شود. گر عشق نبودی و غم عشق نبودی چندین سخن نغز که گفتی که شنودی؟ ور باد نبودی که سر زلف ربودی رخساره معشوق به عاشق که نمودی؟ ۸ مرداد روز بزرگداشت شیخ شهید شهاب الدین سهروردی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 10:5 توسط مریم محمدیون |
|
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - زنجان
خبرنگاران اخراجی روزنامه "مردم نو" با وجود گذشت بیش از یک ماه از شکایت خود برای پیگیری حقوق صنفی شان، هنوز به نتیجه ای نرسیده اند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 12:3 توسط مریم محمدیون |
|
|
آرزویم آرزوی همنشینی با تو بود
بهترین روزهایم لحظه هایم با تو بود زندگی نامم حضورم را من کنون در این جهان باری اما زیستن این نیست ، آن با تو بود درد این دوری این قلب را خشکانده است قلب نیست این پاره پاره ،آن زمانها قلب بود ۳سال است از برایم ۸۰ سال بگذشته است ز عمر نوح بیشتر بگذشت بر من، نیست این زیستن آن با توبود این اولین باری که تصمیم گرفتم یه چند خطی از خودم که شاید اسم شعر هم نمیشه روش گذاشت رو تو وبلاگم بگذارم و اینم به خاطر دیدن یه مطلب از یکی از دوستان بود .( و خود من زندگی کردن واقعی را همزمان با زنده بودن استادی بزرگ میدونستم پدر بزرگی عزیز که بعد از رفتنشون زنده مانی را در حال تجربه کردنم که زندگی کردن با او بود ) و حالا عین این مطلب را برای شما میگذارم
البته ناگفته نمونه که من هم منتظر نظرات شما هستم
|
||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 17:47 توسط مریم محمدیون |
|
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - زنجان
خبرنگاران روزنامه "مردم نو" به دليل پيگيري حقوق صنفي خود توسط مدير مسئول روزنامه اخراج شدند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 13:58 توسط مریم محمدیون |
|
|
لحظه تحویل سال زیباست و در این زیبایی قلبها به هم نزدیکند و در
ثانیه ها این قلبها سالی را در مقابل خوددارند پر از ناشناخته ها و اگر لحظه ای این قلبها متحد شوند خداوند دعای این قلبها را بی جواب نخواهد گذاشت .پروردگارا روزها از پس هم میگذرند و ما شرمساردر برابرت ما را ببخش که هرچه از ما سرمیزند از نادانی است ما را ببخش که فقط با امید به عفوت میتوانیم به درگاهت روی بیاوریم.هر چه که بر سر ما میگذرد همه از تدبیر توست ولی خود بیان کرده ای که با دعا امکان تغییر میسر است.
ای جهان بخشی که روز و شب چو نور آفتاب فضل و احسان تو دایم بر سماوات است وارض من این سخنان را نمیگویم چراکه در برابر دیگر بندگان شما هیچم امیدوارم بنده ای مقبول این نوشته ها را در آن لحظه بخواندو وبخواهد.در سال نو شفای بیماران /تابیدن نور امید به قلب ناامیدان بیداری غافلان/ مهربانی مهربانی مهر مهر محبت و محبت را در نهایت شرم خواهانیم. الهی مارا آنده که آن به |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 1:3 توسط مریم محمدیون |
|
|
بالاخره کنکور تموم شد ومن فرصت پیدا کردم حداقل
مطلب جدیدی بنویسم تا خون تازه ای تو وبلاگم جریان پیدا کنه و زندگی دوباره شروع شه........................ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 18:45 توسط مریم محمدیون |
|
|
به نام پروردگار
آرزوی سفر به قونیه برایم دست نیافتنی مینمود.حال که نظری اینچنینی حداقل در موردقونیه ندارم مولانایی که در ترکیه وجود دارد را نیز متفاوت دیدم.گرچه خود حضرت نیز میفرماید. هرکسی از ظن خود شد یار من. آنهاهم به سبک خود مولانایی ساختند تا صنعت توریسم کشورشان را ارتقا بخشند.مراسم سمایی که هر ساله اجرا میشود زیباست ولی فقط برای مدت کوتاهی چشم نواز است وتصنعی بودنش از حال تعدادی از به قول خودشان سما زنها هویدا است و اجرای آن عده با خلوصشان را هم از بین میبرد هرچند به استناد به شعر یک استاد گرانقدر که میفرماید . مستی خودرا نهان از مردمان باید نمود .با گروه دوم نیز موامق نیستم.موسیقی نیز تا حدی میتوانست منقلب کننده باشد اما آن حس زودگذر نیز با نشنیدن اشعار مولانا محو میشد که اگر هم ردپایی داشت بسیار اندک مینمودشور وجد وسماع باید همراه اشعار موزون خود حضرت باشد که انسان را از جای بلرزاند مراسم هرچه پیش میرفت طنین این شعر بیشتر میشد ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همینجاست بییاییدبیایید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 18:19 توسط مریم محمدیون |
|
|
آب کم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 12:56 توسط مریم محمدیون |
|
|
به نام پروردگار مهربان
دی گله ای ز طره اش کردم و از سر فسوس گفت که این سیاه کج گوش به من نمی کند. خلاصه که به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود که اگریار شود لطف خدا و نظری با ما باشد در زمان خویش واقع خواهد شد .گرچه دست از طلب ندارم .گله ای که میکنیم از برای بازار تیزی است . .آیا در این خیال که دارد گدای شهر روزی بود که یاد کند پادشاه از او به امید مهر و عفو گنه فرسای او که از دریای لطفش نیم قطره ای توشه سازیم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 22:53 توسط مریم محمدیون |
|
|
انچه حقیقت دارد واقعی است.
انچه حقیقت نیست واقعی نیست. توهم است اگرچه واقعی به نظر میرسد. عشق واقعی است . به نام خدا که مرا افرید و من سهمی دارم از زیستن و برای زندگی میجنگم که بهترین باشم تا همرنگ واقعیت شوم .سکون مخالف حقیقت است ومن بهترین را میخواهم برای بهترین شدن فرا میگیرم و فرا خواهم گرفت. لحظه ها ارزشمندند و هر ثانیه فرصتی است برای کسب علم و معرفت که معرفت یعنی شناخت و شناختن خود که به شناخت پروردگار منتهی ......................... میشود .پس ستایش میکنم حرکت را واز سکون و سستی دوری میجویم . آمین
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:31 توسط مریم محمدیون |
|
|
زندگی بدون عزیران بسیار سخت است ولی به خوشیها سختی ها و
سوختنها هم عادت خواهیم کرد. زندگی ان گونه که گمان میکنی نیست بلکه همین است که است اینکه چگونه با زندگی کنار بیایی انرا متفاوت میکند. شکوه های من درخشندگی دنیا را پنهان میکند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 21:41 توسط مریم محمدیون |
|
|
دیگه داشت passwordوبلاگم یادم میرفت. خیلی وقته هیچی ننوشتم به
قدری کار کار که حوصله خودمم ندارم چه برسه به وبلاگم .خلاصه بعد ازچند روز امتحان سطح گرفتن و سر وکله زدن با حدودا ۱۰۰ نفر و خدا خدا کردن که حق و ناحقی پیش نیاد یه کوه ورقه که باید تصحیح بشه مصادف شدن تعطیلات چند روزه من با امتحانات برادرم و شروع دوباره کلاسهام پشت سر هم الانم توی یه عصر تابستونی نشستم و کسالتمو به وبلاگم منتقل میکنم دنبال یه اتفاق جدیدم که مثل رویا باشه پر از نور الهی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 19:23 توسط مریم محمدیون |
|
|
با سلام به همه ی دوستان
به وبلاگهای دیگر من با موضوعات مختلف سر بزنید سرزمین کهن در رابطه با توریسم ستاره درخشان در مورد کامپیوتر و اینترنت لازم به ذکر است این وبلاگ ها دو زبانه خواهند بود |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:39 توسط مریم محمدیون |
|
|
سلام همه دعا کنید جمعه کنکور دارم هفته اول خردادم نتیجه های سراسری معلوم میشه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:34 توسط مریم محمدیون |
|
|
سراغ مرا اگر میگیرید در زمین و اسمان مجویید که من در وجود خم اندر خم شمایم تا مرا بیابید لحظه هاتان و روزهاتان نمایان خواهند بود چرا که من نه در زمان می گنجم نه در مکان به سراغ من اگر می ایید خودتان را خواهید یافت خودتان در خودتان گم خواهید شد من همان نور بی نورم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 21:33 توسط مریم محمدیون |
|
|
یاری کن مرا که بدون حضورت خشت بی ارزشی هستم که سکون اختیار کرده حرکت در ذات من است چشم ظاهرم که خون شد از نادیدن دوست وهمین اندک اندک میرود که فراموشی را به دنبال داشته باشد خدایا نور را در دلم مانا نگهدار شاید که در این حضور مدام وجاری عطر بودنت را حس کرده واین نور را ظلمات محصور کننده ای نبینم و حجابها در همه حال بر کنار فراموشی گردی است که بر دیدگان مینشیند وشیشه ی تنها منبع پرتو حقیقت را تیره میسازد به امید پاک بودن دل ودیده از زنگار دوست دارم بازگشت دوباره را جشن بگیرم و خود را به واسطه ی ان در سکون نبینم که این تشنگی را در من زنده خواهد کرد که گمشده ام را بیابم
چه می خواهد از ما سپهر کبود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 20:38 توسط مریم محمدیون |
|
|
نقل است که یکی از بزرگان بصره درامد و بر بالین رابعه نشست و دنیا را می نکوهید سخت . رابعه گفت تو سخت دنیا دوست میداری اگر دوستش نمیداشتی چندینش یاد نمیکردی که شکننده ی کالا خریدار بود.اگر از دنیا فارغ بودی به نیک و بد یاد او نکردتی اما از ان یاد میکنی که هرکه چیزی دوست دارد ذکر ان بسیار کند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 20:9 توسط مریم محمدیون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
رابطه خودشناسی و سلامتی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| پیوندها |
|
چهار دیواری (مازیار محمدیون) سرزمین-کهن(مریم محمدیون) my page in 360(مریم محمدیون) page in 360(نسترن عبدالهي) page in 360(پريا پزشكي) setaredrakhshan(مریم محمدیون) رابطه خودشناسی وسلامتی(قاسم سلطانی) خودشناسی(اصغر ناظمی) زهرا هادیلو(صدای من) الهام اسرافیلی(اتاقی از آن خود) دوده آفتاب تنبور شمس تنبور برای فراموش کردن عمو خرچنگ(ناما فرجی) خاله قوساله بلاگفا سویدای دل(هیلدا هومان) دفترچه خاطرات(گلی) فريادسكوت(فريبا) yahoo مروارید عرفان کمال انسانی و عروج روحانی در سلوک عرفانی شعر دنياي سبز من(افسانه) تك ستاره(اميد) يادداشتهايي براي خودم وخدا(علي) سكوت يخي (سميه ميناخاني) گون خار صحرايي(محمد رجبي) اين خانه سياه است(محمد واعظي) نور ونار(عرفان نظر آهاري) مرد نمكي zanjan photo(مرتضي الياسي) رازهای پرنده خیال من(خیرالنسا تقیلو) دیار من(زهرا شکری) خیرالنسا تقیلو بیدهای مجنون(علی حاجتیان فومنی) .::خانه گل:(پروین) دل و دلدار(امیر حسین مولانا) معصومه محمدي پاسارگاد 40 چراغ شاهین مظفری(نوربان) رضا شعبانی(دومان) سبز به رنگ خدا(محبوبه) قطره آوای درون(رویای عزیز) عادت نکن به من(مهدیه گل) در عشق(هستی) ورقون نازم سید مجتبی حیدری مقدم(عرفان) برنامه نویسی مجتبی محمدیون |
|
RSS
|